پنجشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۶

همیشه فکر میکردم که من چرا باید قایمکی پشت پنجره با پسرای محل بخندم، بعد تو کوچه اخم کنم؟
نه! من میگم چرا نرم عکس جوونیای بابا رو به این پسره هومن نشون بدم بگم " اااا! پسر! کپی بابامی تو !!"
یا وختی این اشکانرو تو دکون بقالی میبینم نگم" آقا نیستی یه چن وخته علاف تو کوچه؟"
یا امیر که از محل جدیدشون پاشه بیاد اینجا منم عین بقیه نپرم بغلش کنم؟
یا چمیدونم!هرکی !