حتی این سیاهی های ته فنجون هم چیز جالبی ندارن که بگن. واقعا ندارن.
سهشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۷
حتی این سیاهی های ته فنجون هم چیز جالبی ندارن که بگن. واقعا ندارن.
WriTTen bY
Ordinary
در
سهشنبه, اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۷
|
پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۷
استقلال کامل. قبول کنید خودخواهی خصیصه مناسبیست برای آدمهایی که زندگی دسته جمعی را دوست ندارند.
فکر میکنم سنگین شده ام و دوباره دارم به عمق نزول میکنم.
عمق دوباره: این چیزیست که بهش میگویند امید به زندگی.
دو حالت دارد: یا یک دگر دیسی کامل رخ میدهد و دوباره آبشش درمی آورم ؛یا غرق میشوم. اگر توی دریای عمیق خفه هم بشوم بهتر از اینست که بالای آبی شنا کنم که ته ندارد. چون در نهایت باز هم خفه میشوم.
من ترجیح میدهم بعد سوم را بشکافم و بروم، تا اینکه راست شکمم را در طول بگیرم و انتظار داشته باشم به چیزی برسم که در نهایت آن چیز گوشه ای باشد که به عرض وصلم کند.
نه !میخواهم غرق شوم.
دایره را محدود میکنم(حداقل سعیم را میکنم). هرچقدر دوستان بیشتری داشته باشیم باید محیط دایره بزرگتری را گز کنیم. بیخود نیست که رحم مادر شکل دایره نیست اگر نه هیچ وقت از آن تو در نمی آمدیم.
WriTTen bY
Ordinary
در
پنجشنبه, فروردین ۲۹, ۱۳۸۷
|
یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۷
پی.اس: نگاه کردن کار خوبیه اما .
WriTTen bY
Ordinary
در
یکشنبه, فروردین ۱۸, ۱۳۸۷
|